![]() |
![]() |
|
| لطفا کسی به خودش نگیره |
|
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ..... گفتم:يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار- گفتي:به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخندي .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:59 توسط عسل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:38 توسط عسل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:8 توسط عسل |
|
|
يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:5 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 20:12 توسط عسل |
|
|
چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....
ديگ به ديگ چيزي نمي گه.... شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه.... گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه.... صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند..... جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه..... عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس.... کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه.... آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن.... پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 18:14 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:24 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:36 توسط عسل |
|
|
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 9:55 توسط عسل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:10 توسط عسل |
|
|
زمين گرمم کمته کمته آتيش خدا
بوسه ي مرگ و بچشي بندت بشه جداجدا زمين گرم کمته تو که ميگفتي من سرم کي ميشه اون گلوتو با دشنه ي نامردي بدرم تو که نديدي خورشيدو پس چرا ميخواي بتابي مگه تو فردا نمي خواي تو يه وجب جا به خوابي آخه چيکار کرده با من ريشمو از جا ميکنه وقتي که نفرين ميکنم برميگرده خودمو ميزنه هر کاري ميخواي ميکني زل ميزني ميگي اينو باش زخمه زبونم که زدي حالا ديگه نمک نپاش يه جوري حرفم ميزني که من ازت بدم بياد آخه يه ذره فکر کني کي ديگه حالا جز من مياد حالا هرجا که هستي پايه هرکي نشستي بدون اين رسم رفاقت چندين و چند سال مون نبود ,اخه نبود آخه اين قلب خسته پايه يکي نشسته اما بدون نميدونست که ميخواد بشکنه خيلي زود ,خيلي زود آخه اين زخم کري چرا اروم نداري چرا ميسوزي و ميسازي و ميگي دردي نداري بگو,آخه بگو درد نفرين تو از درد اين زخم کاري حتي دردايي که تو تو زندگيه خود داري بدتره اي دو رو گوشاتو واکن مي شنوي صداي خورده هاي من صداي پرو که ميگه دلت ميخواد بازم بزن يادت بردي با خودت اين دلمو باز اسيري خيالتو راحت کنم نميميرم تا نميري تو که واسه مردم همش اسمون بي دريغي بايد بگم خدمتتون نارفيقي ,نارفيقي يادم نميره حرفاتو يادم نرفته تا هنوز يادمه آتيشم زدي رفتي عقب گفتي بسوز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:30 توسط عسل |
|
|
عشقي که ميگفتي چه شد مرداب شد مرداب شد
يا پر کشيد پروانه وار تنگه غروبه روزگار بيمار شد بيمار شد عهدي که بستي با کدام تير خيانت پاره شد با کيش بي مهري تو دل مات شد دل مات شد گفتم سر انجامم چه شد هم راز و هم يارم چه شد گفتي به لبخندي غريب سيگار شد سيگارشد گفتند که عاشق گشته اي با ديگري بنشسته اي بقض گلوي بسته ام فرياد شد فرياد شد اينک دل زخمي من خونا به آغوش توست رفتي ولي (فرزاد) تو, فرهاد شد فرهاد شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:16 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:11 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:4 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:37 توسط عسل |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:14 توسط عسل |
|
|
emtehana dare shoro mishe omidvaram hamatoon movafagh beshin vase manam doa konin ghabool sham
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:25 توسط عسل |
|
|
دسته گلي برايت خرديم
با هزار ترفند شاخه گل مصنوعي در آن گنجاندم و بر آن نوشتم تا پژمرده شدن آخرين گل دوستت دارم تقدیم به عشقم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:59 توسط عسل |
|
|
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است. و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .
میخواهمت هنوز ؟؟؟ گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند. هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید. و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام به همین سادگی .
دوست دارم
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 12:28 توسط عسل |
|
|
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. 2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. 3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. 4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين. 5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. 6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه. 7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون. 8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...! 9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون. 10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. 11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. 12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. 13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... 14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. 15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. 16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. 17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف ميشيد مي پکيد! ------------------- اقايون محترم به جاي اينکه به فکر خواستگار واسه خانوما باشين بهتره به فکر خودتون باشيد که بايد 100 تا خواستگاري بريد که حالا شايد يکيشون جواب بله بهتون بگه ..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:10 توسط عسل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 16:40 توسط عسل |
|
|
عشق يعني يك تمنا ، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني مات هب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم کن ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 9:14 توسط عسل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 8:51 توسط عسل |
|
|
salam bacheha omidvaram har ja hastid khob bashid az nazareyii ke dadid mamnoonam kheili lotf kardin ba nazaratoon manoo khoshhal kardin man faghat 1khaheshe kocholo daram age mishe fohsh nadin khaheshan janbe dashte bashin ba tashakoor
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 8:12 توسط عسل |
|
|
دختري از پسري پرسيد : که آيا اون رو قشنگ ميدونه؟
پسر جواب داد : نه دختر پرسيد : آيا دلش مي خواهد تا ابد با او بماند ؟ پسر جواب داد : نه سپس پرسيد : اگه ترکش کنه گري مي کنه ؟ و بار ديگر پسر تکرار کرد : نه دختر در حالي که ناراحت بود وقتي خواست ديگه بره در حالي که اشک از چشمانش جاري مي شد پسر بازويش را گرفت و گفت : من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من ...نياز... دارم که با تو باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 11:57 توسط عسل |
|
|
ما كه رفتيم ... ولي يادت باشه ... ديوونه بودیم
... واسه تو يه عمر اسير،تو كنج اين خونه بوديم ... ما كه رفتيم ... تو بمون با هر كي كه ... دوسش داري ... با اوني كه به دور از چشماي من ... سر رويه شونش ميزاري ... ما كه رفتيم قصه ي چشماي تو واسه ما تكراري نبود ... ما كه رفتيم ... ولي خوب موندي سر قول و قرار ... خوب رها كردي دسامو تو اوله بهار ... ما كه رفتيم ...حالا تو ميموني و عشق قديم ... دوس ندارم كه بشنوم جدا شدين ... ما كه رفتيم ... ولي مزد دستاي ما اين نبود ... دل ما لايق اين كه بندازيش زمين نبود ... ما كه رفتيم ... ولي چشم تو عجب نگاهي داشت... جمله هاي پر عشق تو ... چه وعده هايي داشت ... ما كه رفتيم ... ولي كن قدر تو دونسته بوديم ... بيشترم خواسته بوديم ... ولي نتونسته بوديم ... ما كه رفتيم ... تو برو دل بده دست ديگري ... به قول حافظ ما هم داشتيم يه ياره سفري ... ما كه رفتيم ... تو بشين زير نگاه عاشقش ... ارزوم اينه تلف نشه دقايقت ... دقايقش ... ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده ... اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده ... ما كه رفتيم ... دل نديم ديگه به عشق كاغذي ..ولي اين رسم وفاداري نبود... ما که رفتيم ولي بدون دوست داريم لا اقل ميومدي پيشم واسه خدافظي ... ولي اين رسم وفاداري نبود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 5:42 توسط عسل |
|
|
يه روز مثل يه چيکه بارون از کنارم گذشتي .
اونروز هيچ وقت فکر نميکردم يه روز تشنه مي مونم ________________________________ اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري، اگه گفت عاشقت سعي نکن عاشقش بشي، اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيت باشه چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفر اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 5:10 توسط عسل |
|
|
کامپيوتر مؤنث است يا مذکر؟
اين مطلب بدون هيچ قصدي و تنها به دليل جالب بودن متن ... پست شده است :
کليه دانشجويان دختر، جنس رايانه را به دلايل زير « مرد » اعلام کردن : 1. وقتي به آن عادت ميکنيم گمان ميکنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستيم. 2. با اينکه داده هاي زيادي دارن اما نادانند. 3. قرار است مشکلات را حل کنند، ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند. 4. همين که پايبند يکي از آنها شديم، متوجه ميشويم که اگر صبر کرده بوديم مورد بهتري نصيبمان ميشد.
1. به غير از خالق آنها کسي ازمنطق دروني آنها سر در نمي آرد. 2. کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد. 3. کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره ميکنند تا بعدها تلافي کنند. 4. همين که پايبند يکي از آنها شديم بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 13:35 توسط عسل |
|
|
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپايlove است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است. از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست. از استاد فيزيك پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتي هست كه قلب را به سوي خود مي كشد. از استاد انشا پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد. از استاد قرآن پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد . از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود. از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد. از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود. از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 7:47 توسط عسل |
|
|
عمريه ازت شنيدم تومال مني من مال تو
باورم شد انگاري دنيا بود و صداي تو دستاي گرمت شفاي دستاي سردم شده بود نگاهت يه قاب تو ذهن خسته ي من بود تو خيالم با تو ساختم يه اشيونه اما تو گريزان بودي از من بي بهونه لحظه هاي بي تو بودن شادي نداشت حاصل با تو بودن واسه من غم و غصه داشت کاش بدوني بي تو اين دنيا رو نمي خوام يا بيا يا بدون تا ابد جز تو کسي رو نمي خوام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 7:19 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های قبلي |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
lovelyangel |
| پیوندها |
|
مهسا جون امير |
|
RSS
|